سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

شب نوشت

اَلا ای که همیشه بی شُماری، شُده این خیل ملت را شُماری ؟

فضل الله نژاد دیدگاه

 

استقبال مردم کرمانشاه از رهبر معظم انقلاب

 


کلمات کلیدی:

مقایسه ی دو ماجرا در باب اخلاق و صداقتِ سبز

فضل الله نژاد دیدگاه

چندی پیش عده ای فائزه هاشمی را در شهر ری دیدند و همه ی غیض و خشمی را که از ماه ها ، بلکه سال ها ظلم و ناجوانمردی و توهین و بی ادبی های او در دل داشتند، متاسفانه با الفاظ ناپسند و رکیک و مردود از نظر شرع و اخلاق نشان دادند . این اقدام از سوی بسیاری از دلسوزان و به خصوص وبلاگ نویسان ارزش مدار و حتی رهبر فرزانه  محکوم شد و بدین وسیله یک نشانِ افتخار دیگر در کارنامه ی اخلاق و رفتار جبهه ی حق ثبت شد.

به فاصله ی اندکی، سخنانی از مهاجرانی منتشر شد که با وجود همه ی عناد و مواضع ناحقّی که داشته است، شاید مجبور شد و شاید هم از روی زیرکی و برای بهره برداری در جای دیگر، نمونه ای از ویژگی های مثبتِ وجودِ پاک رهبری را به زبان آورد. در واکنش به این سخنان، با وجودِ معدود افرادی که سعی کردند این سخنان را به حساب انصاف و اخلاق جبهه ی بی اخلاقِ سبز بگذارند، اکثریتِ جماعتشان با سیلِ توهین و حملاتی که حتی نثارِ خودِ مهاجرانی کردند، نشان دادند که در میدان انصاف و  اخلاق، چند مرده حلّاجند!

مقایسه ی این دو اتفاق، حتی اگر به حاشیه هایش، مانند تلاش مذبوحانه برای بخشنامه ای خواندنِ عکس العمل های دوستان و یا سعی در بزرگ کردنِ فحاشان و معرفی آن ها به عنوان وجهه ی غالب توجه نکنیم، با در نظر گرفتن همانند های متعدد این موارد، آینه ی صاف و واضحی از ماهیتِ  این جریان است که این اتو کشیده های پُر مُدّعا سعی دارند پشت لعاب رنگ باخته شان پنهان کنند.

البته این جمع، پیش از این بارها آزموده شده بودند ولی این بار که در بحث میان دوستان ارزشی، ناگهان یاد اخلاق افتاده اند و خود را وسط معرکه انداخته اند، لازم است بی خطاب نمانند و بدانند که حواسمان هست علاوه بر اینکه بی ادبند، چقدر هم وقیحند.


کلمات کلیدی:

لَکُم دینُکُم ای اهلِ 'حزبِ هوا ' !

فضل الله نژاد دیدگاه

حضراتِ "حزبِ هوا " تفاوت چندانی  با بقیه ی اهلِ هوا ندارند. ادعای حزبِ الله بودن می کنند امِّا شاکله ی واقعی ِ حزب شان "هوا" است! اهلِ هوای نفسند. تفاوتشان این است که برای هواپرستی اشان حزبی عمل می کنند .فرقشان این است که هوای این ها با بقیه متفاوت است. اهل مبارزه اند . از خیلی از مظاهر ظلم و نفاق متنفرند و خیلی چیز های به ظاهر خوبِ دیگر . اما این ها برای خدا نیست. صرفا خوششان می آید. مداحی و عزاداری و  عبادتشان هم همینطور است. همه این ها را آن طور انجام می دهند که خوششان میآید نه آنطور که دین بگوید.

به راحتی دین را به رای خودشان تفسیر می کنند. حضرت علی علیه السلام را مویّد فحاّشی می خوانند ! رهبری که جای خود دارد!

اگر عالم دینی هم اعتراض کرد، او را هم به فُحش می کشند. اگر برادر دینی نصیحت کرد، او را هم حرام زاده می خوانند. بنام حضرت زهرا سلام الله علیها جشن می گیرند و از انواع فسق و گناه ابایی ندارند. در مقابل، از تفسیق مومنین هم اِبایی ندارند. توهین و ناروا که سهل است.

البته خیلی طول نمی کشد که نوبت به اندک مقدساتی که برایشان محترم مانده هم می رسد. حتی حضرت ماه هم اگر بر خلاف میلشان حرف بزند، اگر نتوانند تفسیر به رای کنند، تحملش نخواهند کرد. کم ندیدیم نمونه هایشان را در سال های گذشته. تند رفته هایی که در میانه ی راه برگشتند و به همه چیز لگد زدند.

ما هم اشتباه کردیم. زیاد سکوت کردیم. بعضی اش را حمل بر دلسوز بودن، جوان بودن، عصبی و تحریک شده بودن کردیم. اما از حد گذشت. از حد گذشته بود و خبر نشدیم. به خودمان ظلم کردیم. به نظام ظلم کردیم. به رهبر ظلم کردیم و دلش را خون کردیم و به درد آوردیم،  همان وقتی که فرمود این حادثه قلبم را جریحه دار کرد، باید فریاد می زدیم. وقتی دهانِ آلوده در فضای مجازی باز کردند و فحاشی را باب کردند، باید از آن رفاقت ها شرم می کردیم نه این که حق را به پای آن قربانی کنیم.

اگر سکوت نکرده بودیم، الان جماعتِ سبز که  گروهِ دیگری از اهل هوای نفس خودشانند و دین خود ساخته ی ِ خود را دارند، با وقاحت و بیشرمی مدعیِ اخلاق نمی شدند!

به اسم مبارزه با دشمن، آب به آسیاب دشمن ریختند و سکوت کردیم. نظام و بسیج را بد نام کردند و سکوت کردیم. دوست را دشمن کردند و سکوت کردیم. مدعی ِ همه چیز، از انقلاب گرفته تا حزب الله و حتی خودِ دین شدند و سکوت کردیم. به روحانیت و مرجعیت بد گفتند و سکوت کردیم.

قرآن مجید چه توصیف زیبایی کرده است:

«أفرأیت من اتخذ الهه هواه و اضله اللّه علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة، فمن یهدیه من بعد اللّه، أفلا تذکرون.»(سوره جاثیه، آیه 23)

ای رسول خدا آیا نمی بینی آن را که هوای نفس خویش را خدای خود قرار داده و خدا او را با علم(پس از اتمام حجت) گمراه می سازد و برگوش و دلش مهر می زند و بر دیده اش پرده ای می افکند، پس چه کسی بعد از خدا او را هدایت خواهد کرد آیا پند نمی گیرید؟

حکایت اینان همین است که قرآن فرموده. اگر می بینید در اندیشه باطلشان اینقدر اصرار دارند و نصیحت و اندرز و هشدار هیچ کس در ایشان کارساز نیست، بر اساس همین رازی است که قرآن فرموده است. پرده ای بر دیدگانشان افتاده که نمی بینند. دین خود را دارند و خدای خود.

اینجاست که باید گفت:

لَکُم دینُکُم ای اهلِ "حزبِ هوا " !


کلمات کلیدی:

بالاخره چه کسانی بیشترند؟

فضل الله نژاد دیدگاه

همه یادشان هست که بلوای سال 88، به خاطر ادعای «بیشتر» بودنِ طرف‏داران نامزد‏های انتخابات ایجاد شد.

در آن زمان، دعوا بر سر این نبود که مخالف در کشور وجود دارد یا نه. اما به کمک بی تدبیری صدا و سیما و عده‏ای از مسئولین، آشوب‏گران موفق شدند تلاش خود برای اِبراز وجود و اثبات بودنِ خود را، تبدیل به ادعای بیشتر بودن و بلکه بی‏شُمار بودن کُنند!

حالا، بعد از یک سال و اندی گذشتِ زمان و آن همه خسارت‏های مادی و معنوی و کُشته‏ها، انگار نه انگار که از ابتدا دعوا بر سرِ چه بوده است. کسانی که آن‏روز‏ها دائما در حال شمارشِ آدم‏ها و اندازه‏گیری خیابان‏ها بودند، امروز، بلکه از 9 دی سال گذشته، هیچ به رویشان نمی‏آورند که چه ادعایی کرده بودند و حال که نشانه های باطل بودن آن ادعا از همه جا می‏درخشد، چرا سکوت پیشه کرده‏اند.

سایت‏های خبری رنگارنگ و وبلاگ‏های پُر سر و صدایی که ادعای شفافیت و اطلاع رسانی صادقانه و دقیق و بی‏طرفانه‏شان گوشِ فلک را کَر کرده بود، امروز درباره‏ی چند میلیون انسانِ ایرانی اهل قُم، هیچ نگفتند تا نشان دهند که از ابتدا هم دغدغه‏شان، این مردم نبوده‏اند. همچنان‏که درباره‏ی آن صد‏ها هزار مردمِ اردبیل خفقان گرفته بودند، همانند ده‏ها بار قبل در عاشورا و 22 بهمن و روز قدس و ....

البته این بی‏توجهیِ جماعتِ سبز، تنها درباره‏ی مردمِ ایران نیست. اگر حافظه‏تان یاری نمی‏کند، یا به این مسئله دقت نکرده‏اید، کمی به بایگانی خبر‏ها مراجعه کنید تا ببینید در زمان اعلامِ  کُدام دستاورد علمی یا صنعتی کشور، از ماهواره‏ی اُمید گرفته تا افتتاح نیروگاه بوشهر، ذرّه‏ای خوشحالی و شعف از اینان دیده شده است. بلکه بر عکس، یا  ایراد‏گیری و بهانه‏تراشی کرده‏اند و اگر نشده، به تمسخر و تحقیر پرداخته‏اند.

از این‏حاست که معنی خودی و ناخودی فهمیده‏ می‏شود. راستی کسی که نه مردمِ این کشور برایش اهمیت دارند و نه آبرو و پیشرفت و موفقیت آن، و از آن‏سو هر چیزی از بیگانگان او را به وجد می‏آورد، چگونه خود را ایرانی می‏نامد؟

در این بین، افسوس باید خورد برای عده‏ای که خود را دین‏دار می‏دانند و حتی در سلک روحانیت هستند، یا یادگاری از خانواده‏های شهیدانند، که چگونه با ننگِ همراهی و هم‏آوایی با دشمنانِ دینشان و قاتلان پدرانشان کنار می‏آیند؟!

 


کلمات کلیدی:

اوج قباحت در اوج خفقان

فضل الله نژاد دیدگاه

یک هفته ی پیش در برنامه ی دیروز امروز فردا، استاد نبویان حرف هایی زد که به جرات می توان گفت در صدا وسیما بی سابقه بوده است. نام بردن از ریشه های فکری اصلاح طلبان که تماما از روی نوشته ها و سخنان آنان بود و عاری از بازی های سیاسی و جناحی بود، در این چند روز تقریبا با بایکوت سردمداران ریز و درشت این جریان مواجه بود و به جز یکی دو خبر کوتاه که البته صرفا عُقده گشایی از شدت فشار وارده بود، نُطُق دیگری نتوانستند بکشند.
البته در نوشته ی قبلی هم اشاره کرده بودم که اینان در برخورد با مخالف خود، یا راه تمسخر و تحقیر و سرکوب در پیش می گیرند، و یا با بایکوت و سکوت، با وقاحت تمام از کنار آن می گذرند.
امروز که سوم خرداد بود، حرف های یکی دو سال اخیر اینان همچنان در گوشمان زنگ می زند که رزمندگان را تحت تاثیر سخنرانی ها و مداحی ها و شعار ها خواندند و شهدا را جان باختگان جنگ نامیدند و حرف های امام را مسخره کردند و بر علیه مقدسات اسلامی با ادعای روشنفکری و مدرنیسم حرف زدند و مطلب نوشتند و با شعار دروغین راه امام ره ، به امام جفا کردند.
از یک سو می گویند بی شماریم، از سوی دیگر همین اندک نفراتشان، شعار هایی می دهند صد در صد متناقض با هم ! پرچم راه امام بلند کرده اند اما لشکر بیشمار شان در بالاترین !!! از هیچ اهانتی به امام کوتاهی نمی کنند و تئوریسین ها و کاریکاتوریست ها و شاعرانشان حتی از امام هم نمی گذرند !
برگردم به سخن اول:
استاد نبویان در سخنانش، با استدلال نشان داد جریانی وجود دارد که تلاش دارد  به طور ریشه ای با  اصل دین مبارزه کند و اتفاقا سردمداران این جریان، افرادی به ظاهر معتقد به دین و حتی روحانی و آیت الله هم  هستند. استدلال وی نیز متن نوشته ها و سخنان ایشان بود.
فرض می کنیم این سخنان  غلط و حتی از روی غرض ورزی بوده باشد. فرض می کنیم  در اثر تفسیر اشتباه و یا غرض ورزی چنین تصوری به وجود آمده است.  اینان که قائل به پاسخگویی، شفافیت، و اکرام مخالف هستند، چرا به جای توضیح و پاسخ و مناظره، توهین و تمسخر و بایکوت می کنند؟ جالب است که بدانید در چندین دانشگاه کشور که اسیر دیکتاتوری روشنفکری است، حتی اجازه ی ورود به ایشان را نمی دهند!
کاش این همت را  داشته باشم که از این پس بیشتر به بیان خاطرات بیش از 15 سال زحمات ایشان در راه روشنگری و مبارزه با این فتنه ی ریشه دار و بسیار عظیم تر و خظرناک تر و دیو صفت تر از فتنه ی سال گذشته بپردازم تا اول از همه دوستان حزب الهی بدانند که در پس پرده چه ها می گذرد. چون معتقدم امثال استاد در بین دوستان خودمان غریب تر است، گرچه هزاران دانشجویی که در طول این سال های سخنان و مناظره های وی را دیده اند، وی را خوب می شناسند. به خصوص مناظره هایی که به دلیل فرار مدعیان، هرگز برگزار نشد.
در پایان، دوستان را دعوت می کنم به برنامه های شاخص که در حال پخش است توجه کنند و برای هزارمین بار، عکس العمل های وقیحانه ی مدعیان را ببینند و بر بی انصافی، بی تقوایی، و یا حد اقل بی بصیرتی امثال شمخانی تاسف بخورند که این مقدار مرد نبود تا کلامی در نقد گرگ های فتنه گر و روباه صفتان فریب کار حرفی بزند.
*
دوستی و شاید دوستانی بر این گونه تند سخن گفتن خرده می گیرند ، ولی چه کنم که در مقابل این رفتار حیرت انگیز کلام دیگری نمی توان گفت.


کلمات کلیدی:

با دروغ سبز شده اند

فضل الله نژاد دیدگاه

چند روز پیش شایعه ای پخش شد که خبر از دستگیری محافظ ارشد موسوی می داد. بلافاصله خبر در تمام رسانه ها و شبکه های اجتماعی درج شد و نه تنها هیچ کس منتظر تایید و اطمینان از صحت آن نشد، بلکه سیل تفسیر ها و شعار ها و دل نوشت ها و توصیف نامه ها بود که سرازیر شد و او را که تا دیروز اسمی از او مطرح نبود، تبدیل به یک قهرمان ملی و فدایی انسانیت و آزادگی کرد ! سردمداران  سبز هم انواع و اقسام دستور العمل ها و بخشنامه ها را بر اساس تفسیر های گوناگون از این اتفاق صادر کردند و طرفداران ( مجازی خود را البته!) به آمادگی فرا خواندند.
البته این که خبر های نا موثق و حتی دروغ و صرفا بر اساس شنیده ها در خروجی خبر گزاری ها فراوان است، مسئله ی تازه ای نیست و همه ی گروه ها و جناح ها آلوده ی آن هستند. اما با اندک نگاهی به نمونه های مسئله ی ذکر شده، مشخص می شود کسانی که هویت حرکت خود را بر ادعای مبارزه با دروغ و در افکندن طرحی نو و ایجاد فضای تازه در عرصه های مختلف کشور بنا کرده اند، در واقع خود سمبل فریب و دروغ و دغل کاری هستند که هر چه پیش می روند، در این منجلاب بیشتر فرو می روند.
برای اثبات این ادعا، از همین خبر شروع می کنیم: از دیروز صبح خبر هایی مبنی بر تکذیب بازداشت شخص مورد نظر منتشر شد و تا امشب، بارها باز نشر شده است. همچنین هیچ بیانیه و تاییدی از طرف خود موسوی مبنی بر این اتفاق صادر نگردید و خبر تکذیب نیز از طرف هیچ منبع موثقی تایید نشده بود.
اما با مراجعه به خبرگزاری های گوناگون سبز، می بینیم که هنوز در حال ارئه ی تفسیر و بیانیه در باره این قضیه هستند ! حالا مانده که شعرها و سرود ها و کلیپ ها از راه برسند !
اگر به همین شیوه، قضایای متعدد دیگری که بر اساس آن حجم انبوهی از گفتمان های گوناگون این جماعت، اعم از خبر، بیانیه، مقاله، شعر، سرود، طرح و ... شکل گرفته است را بررسی کنیم، متوجه می شویم که برای پیش برد خواست شخصی خود، از هیچ دروغی ابا ندارند حتی اگر ابطال آن کاملا مشخص شده باشد.
قضایای خس و خاشاک، تعداد شرکت کنندگان راهپیمایی 25 خرداد، کشته شدگان دروغین، تناقض های سران، دروغ بودن ادعای پیروی از راه و فکر امام ره ، و صدها مورد دیگر، همگی نشان از ماهیت ناسالم این گروه دارد که البته به مدد فضا سازی و الگو گیری از اختاپوس رسانه ای غرب، خود را در سایه ی اتهام زدن به مخالفین و جو سازی و هیاهو پنهان می کنند و اذهان را از توجه به مسائل دور می نمایند.
از طرف دیگر، اگر کسی در پی طرح سوال از ایشان بر آید و یا این تناقض ها و دروغ ها را افشا کند، یا سعی می کنند با تخریب و برچسب او را ساکت کنند، و یا با سکوت و بایکوت از کنار وی بگذرند و هیچ هم به روی خود نیاورند !
در حالی که حداقل بعضی از این سوالات و افشا گری ها، ریشه ی این حرکت و اساس آن را مورد تشکیک قرار می دهد و اگر ایشان با سکوت از کنار آن بگذرند، تایید کننده ی ماهیت دیکتاتوری حرکتی خواهند بود که به بهانه ی مبارزه با دیکتاتوری، ملتی را به ستوه آورده است. از همین جمله است، سمبل کردن رنگ سبز که در ابتدا به عنوان نشانه ی سیادت موسوی بود و طبعا باید به اصل آن یعنی دین اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین نیز تعلق می داشت و آن را محترم می شمرد. اما ....

*این جا را  هم در همین رابطه بخوانید.

کلمات کلیدی:

خار نفاق شما آشکار شد

فضل الله نژاد دیدگاه

یک قطره از دریای معانی خطبه ی فدکیه ی حضرت زهرا سلام الله علیها، جمله ایست که خطاب به سران فتنه می گوید:

"ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ"

 عبارت حضرت که نفاق درونی آن ها را به خار تشبیه میکند، با توجه به خصوصیتی که خار دارد و حالت بی قراری برای در آوردن و آشکار کردن آن به وجود می آورد، تصویر روشن و جالب توجهی از منافقان آن عصر دارد. توجه به این توصیف، در شناخت حالات منافقان عصر ما بسیار مفید است.
******
 نوشته ی پیشین تصحیح و توضیحی لازم دارد که به امید خدا خواهم نوشت.

کلمات کلیدی:

مُخالف من آدم کُش است!

فضل الله نژاد دیدگاه

انجام دادن کاری، درست وقتی که دیگران را از آن منع می کنی، سخت و غیر قابل قبول است. ولی وقتی پشت مونیتور نشسته باشی و تلاش کنی با استفاده از کلمات، آن هم از نوع وبلاگی و به کمک دیگران، فضای دلخواه خودت را بوجود بیاوری، دیگر چندان سخت نباشد.
شادی صدر و خوابگرد مانند ده ها و صد ها وبلاگ نویس دیگر، حرفی زده اند و عده ای هم در موافقت و مخالفت با آن ها، نظرشان را گفته اند. همیشه هم شیوه ی افراد در بیان عقایدشان بر اساس عوامل مختلف، متفاوت بوده است. این، شامل کسی که بحثی را آغاز کرده هم می شود. مانند خانم صدر که غلط بودن - حد اقل - شمول کلامش و شیوه ی بیانش آشکار بوده است.
اما، این که کسی بیاید و مخالفان نظر خود را "پرخاشگر" و بالاتر از آن، " آدم کُش" بنامد، در بهترین حالت ممکن است عدم توجه به خود شمولی  اتهاماتش نسبت به خودش تصور شود.
اما حالت بد این قضیه، این است که شخص یا اشخاصی قصد داشته باشند فضا را تبدیل به یک "مزرعه ی حیوانات" کنند که در آن، صرفا چهره ها و روش ها تغییر کرده است.
این خوب  است که مودّبانه و اتو کشیده حرف بزنی. اما توهین، تحقیر، سرکوب و خود برتر بینی، شاخ و دُم ندارد.



کلمات کلیدی:

بالاخره حرف امام را پخش کنند یا نه؟

فضل الله نژاد دیدگاه

چند روزی است که صدا و سیما برنامه  ای  را به نام " شاخص " پخش می کند که شامل نادیده هایی از انقلاب است.. از چند سال پیش که پخش فیلم های این چنینی شروع شده بود ، به دوستانم می گفتم این ها می خواهند هر سال صحنه های جدید تری را نشان بدهند تا تازگی و جذابیت داشته باشد. برای همین هر سال بخشی از آن را نشان می دهند. حالا این حدس درست باشد یا نباشد، مطمئنا این امکان وجود ندارد که تمام فیلم های  آرشیو یا تمام سخنرانی های امام ( ره) را یک جا نشان بدهند! البته در این که صدا وسیما گزینشی عمل می کند و بعضی از سخنان امام به نفع خودشان یا بعضی ها نیست و آن ها را یا پخش نمی کنند یا طوری از کنارش می گذرند که کسی متوجه چیزی نشود، شکی نیست. اما در این بین  اعتراض کسانی که حرف و عملشان تناقض و تقابل صد در صدی با حرف ها و آرمانهای امام دارد، جالب است! کسانی که در این مدت با شعار "خط امام" و به بهانه ی این که روزی روزگاری در کنار امام بوده اند، خاک مملکت را به عنوان ارث پدری به توبره کشیدند و دست بردار هم نیستند، حالا فریادشان بلند شده که چرا سخنان  امام را گزینشی پخش میکنید! حالا فرض کنیم سخنرانی امام درباره قضیه 14 اسفند و سخنرانی بنی صدر را کامل پخش کند. بالاخره مضمون حرف ها همین بود یا چیز متفاوتی بود؟ مثلا آیا امام فرمود منظور من بنی صدر است نه جناب کروبی که چندین سال بعد میخواهد عین همین حرف ها را بزند؟

واقعا مشکل، صدا و سیماست یا شما که اعمال و رفتار و سخنانتان دقیقا مشابه آن چیزی است که امام در آن روز  علیه آن سخن میگفت؟

جدّا هم این شباهت حیرت انگیز بود. من خیال میکردم خودم به خاطر کم اطلاعی یا  سن کم، این مسائل را نمی دانستم. امشب که در عزاداری منزل  یکی از فامیل شرکت کرده بودیم، از بزرگ تر ها پرسیدم و آن ها هم از این که قضایای 14 اسفند مصادف با عاشورا بوده و بنی صدر درباره شکنجه حرف زده بوده و امام  نسبت به سوت و کف در روز عاشورا اظهار تاسف کرده خبر نداشتند! 

در حالی که  سوء استفاده از نقل خاطرات دروغ و اثبات نشده از امام و حتی مرحوم حاج احمد و  مسئولیت هایی که امام در آن زمان به بعضی افراد سپرده بود، با وجود تصریح ایشان به این که " ملاک حال فعلی افراد است"، باعث بازار گرمی و هل من مبارز طلبی عده ای شده و چماقِ کوبیدن دیگرانی که در آن روز در اطراف امام نبوده اند، پخش سخنان امام و نشان دادن واقعیت های تاریخی باعث نگرانی بیت معظم شده است !  بعضی دیگرشان هم افاضه فرموده اند که نباید به سخنان امام بدین شکل استناد کرد بلکه باید در آن فضا قرار گرفت و با توجه به مقتضیات آن زمان، سخنان ایشان را ارزیابی کرد!

شبیه این کار را در سوء استفاده از نسبت افراد با شهدا و بزرگان انجام داده اند. عبارات زیر را چند بار شنیده اید:

"همسر شهید رجایی" فرزند شهید همت" همسر شهید باکری"  یادگار امام  "فرزندان شهید بهشتی "و .....

حالا بفرمایید تا کنون چنین عناوینی هم شنیده اید؟ 

"برادر شهید باهنر"برادر شهید چمران" هم رمز شهید باکری" فرمانده ی شهید همت" و ... ؟

بله ! همه ما می دانیم این عناوین به چه کسانی اشاره دارد. اما اهمیتی ندارد. چون به نفع جنبش سبز نیست ! 

قضیه خیلی ساده است. وقتی از عناوین بالا استفاده می شود، یک استدلال ساده در پس آن نهفته است  به این شکل که: فرزند شهید همت چنین می گوید، هرچه که فرزند شهید همت می گوید درست است، چون او فرزند شهید همت است! پس آن چه فرزند شهید همت یا همسر شهید رجایی یا .... می گوید درست است!

اما وقتی همین استدلال را بخواهی برای دیگران به کار ببری،  قضیه عوض می شود: سوء استفاده از شهدا !  سوء استفاده از سخنان امام با گزینشی پخش کردن آن، سو ء استفاده از اعتقادات دینی مردم با مقایسه دوران معاصر با صدر اسلام و ....

 خاطره ای بگویم از یکی از دوستان طلبه که در ایام محرم درباره خصوصیات منافقان و قضایای تاریخی چند شب صحبت کرده بود. یک شب  بعد از منبر چند دانشجو دورش را گرفتند که : حاج آقا ! خوب به سران سبز طعنه زدی و حمله کردی ! دوست ما جواب داد مگر من از کسی اسمی بردم یا درباره این روزها حرفی زدم؟ گفتند صریحا که نه ! گفت خب تقضیر من چیست که  با گفتن این حرف ها ، ذهن افراد خود به خود متوجه این حضرات می شود؟!

 


کلمات کلیدی:

از جان باختگان جنگ تا شهدای سبز

فضل الله نژاد دیدگاه

این روز ها خیلی به یاد گفتگو هایی که سال گذشته  همین موقع در فرندفید داشتیم می افتم. از کمانگیر و توحیدلو گرفته تا آهستان و نجمی و ده‏ها نفر دیگر از دوستان، درباره دفاع مقدس بحث می‏کردیم. همان موقع یاد‏داشت‏های متعددی هم در این‏زمینه نوشته شد. یادم هست در آن زمان چیزی که بیشتر از همه ما را رنج می‏داد، استفاده از عباراتی مثل «جان‏باختگان » برای شهدا و هم‏چنین نسبت دادن انگیزه‏های آنان برای رفتن به جبهه و آمادگی برای شهادت، به تحریک و تشویق مسئولین جکومت و حتی مداحی‏های آهنگران! و یا صرفا برای دفاع از وطن (و نه چیز دیگر) بود.

حالا بعد از یک‏سال که در تب‏و‏تاب حوادث بعد از انتخابات هستیم، و به کسانی که متاسفانه ( و درد‏مندانه) جان خود را از دست دادند، شهید گفته می‏شود، مرور دوباره افکار و نظرات این دوستان خیلی جالب می‏شود. چرا که هرگونه تشویق و تحریک رسانه‏ای و دروغ و صحنه‏ سازی و شهید‏آفرینی را هم تکذیب می‏کنند.

حالا به این عبارت‏های کمانگیر در این یاد‏داشت نگاه کنید:

« تبدیل کردن پدیده ها به یک کل و جلوگیری از تحلیل ِ جزء به جزء آنها یک ترفند ِ بسیار کارآمد برای بستن راه انتقاد است. مثلا در مورد جنگ ایران و عراق، واضح است که هر انسان منصفی با دیدن آدمیزادی که مجبور به حمل ِ کپسول اکسیژن برای کار ساده ی نفس کشیدن است دلش به لرزه در می آید. این احساس ِ خالص انسانی را می توان اما دستمایه ی بستن راه کنکاش در زمینه ی رخداد ِ جنگ کرد. به این ترتیب، وقتی در مورد شروع، ادامه و مدیریت جنگ سوال می کنی،گفتگو بسرعت به نقاط حساس کشیده می شود. به عبارت دیگر، جانباز ِ خسته تن باز هم می شود دیوار گوشتی برای محافظت از نقاطی که به آنها نباید نور بتابد: کسی قرار نیست بپرسد وقتی آیت الله گفت “جنگ چیز خوبی است” دقیقا منظورش چه بود  ( خط ‏دار کردن عبارت‏‏ها از من!)

البته  ایشان  در این یادداشت می‏گوید: یاد بگیریم مستند حرف بزنیم، داد نزنیم، و با نمایش ویدئوی آدمی که دارد جان می دهد یارگیری سیاسی نکنیم.

خب این خیلی منصفانه است.

ولی در کجای این به اصطلاح جنبش سبز و از چه کسی از سران یا فعالین آن می‏توان همان جور سوالی را پرسید که کمانگیر درباره منظور آیت‏الله از جنگ پرسید؟

این مسئله وقتی مهم‏تر می‏شود که بدانیم اصولا از قبل از دوم خرداد 74 چنین مشکلی وجود داشته و هیچ وقت نشده که دقیقا بدانیم مثلا منظور خاتمی از آزادی و خیلی از شعارهای دیگری که می‏داد، دقیقا چه بوده است. به خصوص که می‏دانیم آقای خاتمی فلسفه خوانده است.

نکته‏یِ دیگر درباره سوالِ کمانگیر از آیت‏الله است. (که اگر اشتباه نکنم، منظورشان امام خمینی ره است). از نظر من یکی که هیچ اشکالی ندارد ایشان یا هر کس دیگری چنین سوالی بپرسد. اما آیا مدعین پیروی سبز از امام ره هم چنین موافقتی دارند؟ اگر بله، آیا مورد سوال قرار گرفتن فقط مخصوص امام است یا از هر کس دیگری هم می‏توان درباره گذشته پرسید؟ آیا امکان دارد بعضی از اعمال یا گفتار‏های امام درست نبوده باشد؟ اگر بله، کدامشان؟

شاید نامه ای که به منتظری نوشت کار درستی نبوده باشد؟ یا وقتی که بر ادامه دفاع مقدس پا فشاری کرد؟ یا حرف‏هایی که درباره رزمندگان و شهدا زده است؟

 این‏روز‏ها بزرگ‏ترین تناقض در رفتار و گفتار‏ سران اعتراض این است که به اسم امام  مسیری را می‏روند که به حذف امام می‏انجامد.

مثلا ببینید کمانگیر می‏‏گوید:

«البته این ابزار فقط در ایران نیست که استفاده می شود. سخنرانی های جرج بوش را نگاه کنید. کافی است بحث ِ انتقادی در مورد حمله ی آمریکا به عراق جدی بشود تا حضرت بوش سخنان ِ غرایی درمورد ِ لزوم هدیه ی آزادی به  نوع بشر سر بدهد و تو را قانع کند که سوال در مورد رفتار ِ آمریکا در جهان به معنی تشکیک در بدیهیات ِ منوری مثل آزادی است، پس “خفه شو!”. یک نکته اساسی اما، نسخه ی ایرانی را با نمونه ی آمریکایی متفاوت می کند: آزادی بیان. یعنی در نیمه ی آزاد ِ جهان تو حق داری سوال کنی. نه فقط در وبلاگت و کتابت، که در کانال تلویزیونی»

بله ! او دارد امام خمینی را با جرج بوش مقایسه می‏کند. تازه در آن‏جا حداقل حق سوال کردن دارند ولی در ایران این مقدار هم وجود ندارد!

 آیا توحید‏لو متوجه این مسئله نیست که زیر این مطلب می‏نویسد:

«ممنونم کمانگیر عزیز! درست گفته ای ! تمام تلاشم این بود که همین را بگویم که انتخاب این زمان بیشتر کج سلیقگی است. احترام همه جانباختگان در راه دفاع از میهن هم جای خودش. در ضمن شما به بنده بسیار لطف دارید.»

یا این مطلب را نخوانده است:

«جنگ، مثل هر پدیده ی انسانی دیگری، مشتکل از اجزای بسیار زیادی است و می توان آن را از جنبه های مختلف بررسی کرد. به این معنی، اینکه سوال کنیم “آیا بهتر نیست بزرگداشت را به روز پایان جنگ منتقل کنیم” اساسا ارتباطی به مثلا “فاقد تشخیص” دانستن ِ کسانی که در جنگ شرکت کرده اند ندارد. کسانی که در جنگ شرکت کرده اند، در زمان نیاز، به کمک ِ کشورشان شتافته اند و بسیاری شان حالا با درد و مشکل جسمی و روحی دست و پنجه نرم می کنند. امروز، مساله مساله ی آسان کردن زندگی قهرمانان ِ وطن، رسیدگی به قصور احتمالی ِ سیاست مداران ِ وقت و اتخاذ ترتیباتی برای جلوگیری از جنگ بعدی است. به این ترتیب، این سوال کاملا منطقی است که با بزرگداشت ِ روز آغاز جنگ آیا به این ذهنیت دامن نمی زنیم که “با شروع جنگ درهای بهشت باز شد”؟»(خط‏ ‏‏‏‏دار کردن عبارت‏‏ها از من!)

خب ذهنیت باز شدن در‏های بهشت از چه کسی بود؟ ( به انتهای همین یاد‏داشت توجه کنید)

به نظر من که توحید‏لو ( و البته همه همفکران ایشان) این اندیشه را می‏شناسند و خوب هم آن را می فهمند. چون وقتی به نوشته‏های خودشان نگاه می‏کنیم، به نشانه‏های جالب‏تری می‏رسیم:

«جنگی که شروعش نکردیم. جنگی که برایمان ساختند و ما هم در بازی انها  ادامه اش دادیم.»

«جنگی که سهمیه هایش به کسانی رسید که نباید و آنها که باید محروم ماندند، جنگی که مجروحینش از فرط فقر شیشه ماشین پاک می کنند.»

«مردان بزرگی را می شناسم، که رفتند تا بمانیم و می دانم که بزرگترین احترام ها باید تقدیمشان شود. اما می دانم جنگ و سایه جنگ شوم است و کاش بهتر برنامه ریزی می شد تا بی دلیل نروند.»

این‏ها تنها نشانه‏های کوچکی از اختلاف ریشه‏ای نگاه جماعت سبز فعلی با اندیشه‏های امام راحل است که نشانه‏های بزرگ‏تر آن را در نامه‏ آن آقا به آن آیت‏الله! می‏توان دید. در این مورد هم فکر می‏کنم خواندن این مطلب از جناب حاج آقای مخبر  جا داشته باشد.

برای اثبات تناقض‏های حرکت متوهمانه سبز با اندیشه‏های امام خمینی(ره) کافی است در هر موضوعی نظرات‏شان را با حرف‏های امام مقایسه کنیم.

آنچه امام خمینی گفت:

 خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند.     صحیفه نور، ج 20، ص 239

 ملتى که شهادت براى او سعادت است پیروز است.     کلمات قصار، پندها و حکمتها ص 60

  آنها عمر خودشان را صرف کردند تا اسلام را حفظ کنند.      صحیفه نور، ج 15، ص 113

 شهدا مهمان خدا هستند، اگر اینها را ما واقعاً در قلبمان ادراک بکنیم عید مى‏شود براى کسانى که شهید دارند.    صحیفه نور، ج 18، ص 260 

 ما باکى از این نداریم که خونهاى طیب جوانهاى ما در راه اسلام ریخته شده است.      در جستجوى راه از کلام امام، ص 32

شهادت در راه خدا، مسأله‏اى نیست که بشود با پیروزى یا شکست در صحنه‏هاى نبرد مقایسه شود.     صحیفه‏نور، ج 20، ص 239

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان  و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود.    صحیفه نور، ج 20، ص 239

 و همچنین حتما بخوانید :  امام خمینى > دیدگاهها>گروههاى معاند(کتاب: آیین انقلاب اسلامى، ص 381)


کلمات کلیدی:

   1   2      >
?بازدید امروز: (1) ، بازدید دیروز: (13) ، کل بازدیدها: (147871)

ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.

سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ