سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شخصی - شب نوشت

شب نوشت


لذت بی نظیر عمو شدن!

فضل الله نژاد دیدگاه

دو سه شب پیش که نازنین  را بغل کرده‏بودم، به حامد گفتم بعضی حس‏ها هست که نمی‏توانی برای دیگران وصفشان کنی و فقط کسی که آن را چشید، درکش می کند. مثلا هر چقدر که در آغوش گرفتن بچه ها خواستنی باشد، باز هم قابل مقایسه با زمانی نیست که حتی به فرزند خودت فکر می‏کنی.


حالا در ساعت 5 عصر امروز یکشنبه 8 شهریور 88، تمام وجود من پُر شده از لذت «عمو» شدن که نمی‏دانم چطور آن را برای شما توصیف کنم.


 با اشک شوق در چشم، بی‏صبرانه منتظرم عکس‏هایش را ببینم . محمد امین ، امشب که به خانه رسید، اولین دیده‏ها و شنیده‏هایش را از دنیای پُر سر‏و‏صدای ما خواهد نوشت.


برای وبلاگش اسم‏های پیشنهادی را قبول می‏کند. دختر‏ها هم به صف !

پی نوشت: این هم از وبلاگ عمو جانم: از روز اول


کلمات کلیدی:

می گویم که گفته باشم!

فضل الله نژاد دیدگاه

این‏ها را می‏نویسم برای کسانی که نمی‏دانند و شاید روزی بفهمند و امیدوارم که آن‏روز نیاید!


من برای ادای شهادت خواسته شدم و طبق شرع و قانون، باید آن‏چه می‏دانستم بیان می‏کردم.


وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ 


لاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَةَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ      


 حالا اگر کسی به خاطر افشای اعمال زشت و ناجوان‏مردانه‏اش، احساس ناراحتی می‏کند، باید در رفع اشتباهاتش تلاش کند نه این‏که با دروغ و تهمت، در منجلابی که خود ساخته، بیشتر فرو رود.


این‏ نوشته به منزله هُشدار  هم هست که بیش از دو سال است در حد توان، دندان بر جگر گذاشته و در حغظ آبروی بندگان خدا، حرف‏هایی فریاد کردنی را مثل دانه‏های درشت و زهر‏آلود در دل نگه‏داشته‏ام. هر چه هم تا به حال به معدودی از افراد گفته شده، نتیجه دست و پا زدن‏های خودش بوده که من و  دیگران را ناگزیر کرده است. اما هر چه بیشتر به اتهام و دروغ بپردازد، ما ناگزیر‏تر از بیان حقیقت به این و آن خواهیم بود تا خود را از موضع تهمت دور نگه داریم و بسا روزی برسد که هیچ راهی در پیش رو برایش باقی نماند. آن‏گاه خودکرده را تدبیر نیست !


کلمات کلیدی:

مسافرت یک ماهه

فضل الله نژاد دیدگاه

یک دوره کلاس دو هفته ای در مشهد مقدس، فرصت دلنشینی برای زیارت دلدار هشتم  علیه السلام  فراهم کرد. دو هفته بعدش را هم به دیدار از بستگان و آشنایان  می‏گذرانیم. اگر برنامه مهندس فخری برای پارسی‏بلاگی ها برگزار شود، انشا‏الله دوستان را در آن‏جا خواهیم دید.


بدرود


کلمات کلیدی:

خدا حافظی پیش از سفر

فضل الله نژاد دیدگاه

در فرهنگ ما خداحافظی برای سفر، جایگاه ویژه ای دارد. هرچقدر هم مقصد دورتر یا مهم تر باشد، خداحافظی کردن هم مهم تر می شود. 

حالا که ما عازم سفری هستیم که هم دور است و هم پابوس مرقد مطهر حضرت زینب سلام الله علیها، لازم است از همه خدا حافظی کنیم. 
اگر چه مرگ در جیب آدم است و سفر و غیر آن نمی شناسد، اما تقدیر معمولا به دنبال بهانه و فرصت می گردد. 
پس از همه خواهش می کنم برایم دعا کنند . 
بخشیدن بدی ها و  فراموش کردن ناراحتی ها، هدیه ایست که تاثیر نیکویش برای خودتان بسیار بیشتر است. 
خداوند یار و نگه دار همه باشد.




کلمات کلیدی:

بُریدم!

فضل الله نژاد دیدگاه

بدون مقدمه.


دیروز از درس خسته شده بودم.


امروز از همه چیز.


طوری شده که رمق هیچ کاری را ندارم.


آن هم درست در زمانی که چند کار مهم  را باید انجام بدهم. غیر از اردو حداقل در سه جای مختلف همه چیز به عهده من افتاده.


اما دیگر نمیتوانم.


این که چه پیش آمده، مهم نیست. کاری از کسی بر نمی آید.


فقط امیدوارم بچه ها کارهای اردو و چند برنامه آینده را که شاید بودن ونبودنم چندان نقشی در آن ها نداشته باشد، به عهده بگیرند و انجام دهند.


 


 


کلمات کلیدی:

امتحان می دهیم!

فضل الله نژاد دیدگاه

 سر پیری مشغول درس خواندن هستم و سالی یکی دو بار ،چند روزش را امتحان دارم و مجبورم برای آن آماده شوم. فردا اولیش است و الان که از 12 شب گذشته تازه می خواهم شروع کنم.


دعا کنید جواب هایی که می دهم درست در بیاید!


در این فاصله، از دختر و  همه نوه هایم ( اعم از پسر و دختر) دعوت میکنم که برای این کلبه تاریک ما یه طرحی پیشنهاد بدهند. بنر و لوگو و قالب و خلاصه همه جایش. یک جایزه هم بهشان می دهم.


تازه معلوم هم می شود کدامشان راست می گفته اند  و کی خودش را الکی لوس می کرده !


 


کلمات کلیدی:

می روم زیارت!

فضل الله نژاد دیدگاه

امشب اجازه پیدا کردیم راهی بارگاه ملکوتی حضرت رضا (‏ع)برای عرض تسلیت ایام شهادت جد بزرگوار ایشان  بشویم.


انشاء الله نماینده سلام و ارادت و اشتیاق همه دوستان و عزیزان هستم.


به این فکر می کنم که وقتی برای بوسیدن آستان مقدس ائمه اطهار (ع) باید منتظر و آرزومند اجازه و توفیق باشیم،


وقتی افتخار و شرفمان،‏فدا شدن برای خاک پای امام عصر (عج) است،


چطور می توانیم نسبت به وجود مقدس ابی عبدالله(ع) چنان تصور نادرستی داشته باشیم که باعث چنین رفتاری در عزاداری هایمان شده است؟


واقعا چرا باید چنین محنت و مصیبتی بر این خانواده روا می شد؟ چه حکمتی بر آن مترتب بود؟ آیا هدف این بود که ما بر ایشان گریه کنیم؟


یعنی الان آن وجودات شریف، به گریه و عزای ما احتیاج دارند؟


راز این  همه اصرار گزاره های دینی بر بزرگداشت ویژه یاد عاشورا چیست؟


 


بیایید بیشتر فکرکنیم.


***************************************************


به خواست خدا، شنبه بر می گردم. اگر پیغامی داشتید، لطفا ایمیل بفرستید.


بدرود


کلمات کلیدی:

خسته ام!

فضل الله نژاد دیدگاه

جمعه قبل صبح زود، به اصرار دوستان شال و کلاه کردیم و رفتیم ورزش. (‏منظور از شال و کلاه همان کفش و لباس است، ورزش هم که یعنی فوتبال!). این قرار هم فعلا تبدیل شده به سنت صبح جمعه های ما.



برای یکی مثل من که جز رکاب زدن دوچرخه مدل قدیم که تازگی ( به تناسب مقام منیع پدر بزرگی) از دوستم قرضیده ام (و خودش داستانی دارد برای خودش) و تایپ کلید های صفحه کلید هیچ تحرک دیگری نداشته ام، ورزش کردن مساوی است با درد های آن چنانی ( چنان که افتد و دانی) که خدا نصیب هیچ وبلاگ نویسی نکند.


جمعه قبل روز رای گیری هم بود. ما هم نه همراه کفش هایمان شناسنامه بردیم، نه بعد از ناهار نای تکان خوردن داشتیم، به جایش مجبور شدیم کلی ثواب ببریم به خاطر ایستادن در صف طولانی دم غروب!


از آن روز یک هفته گذشته و امشب مثل آن شب نشسته ام با دردی که میدانم چند ساعتی می ماند و می گذرد.


حرفم اما چیز دیگری بود.


 این که خسته ام.


چرایش چه اهمیتی دارد. من که وبلاگ نمی نویسم که کسی را نصیحت کنم. وگرنه از همان یک روز جمعه چقدر درس و عبرت می شد گرفت! این که باید ورزش کرد. این که برای هر کاری باید از قبل اماده شد. این که وقتی جسم ما تحمل ورزش یک باره را ندارد، روح صیقل نخورده و خام ما چگونه تقاضای مقامات بلندی مثل دیدار مظاهر انوار را دارد؟ این که  کار امروز را به فردا نیانداز. این که ....


من اما، می نویسم برای خودم. این که خسته ام.


از دردهایی که نمی گذرند. از روزهایی که زود می گذرند. از شب هایی که به دلخواهم نمی گذرند. ازساعت هایی که بی دوست می گذرند.  از آدم نماهایی که از دیگران نمی گذرند.از آدمک هایی که به راحتی از دیگران می گذرند.ازخودم که از خودم نمی گذرم.


بگذریم.


رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن


ترک  من  خراب  شبگرد  مبتلا  کن


کلمات کلیدی:

مسافرت

فضل الله نژاد دیدگاه

من و پسرم امشب ( پنجشنبه) میرویم شهرستان و فرداشب یا پس فردا بر میگردیم.


جهت اطلاع خیل علاقه مندان!


کلمات کلیدی:

پسر دسته گل من

فضل الله نژاد دیدگاه

خیال نکنید به خاطر مُد شدن نوشتن درباره بچه و فک و فامیل در وبلاگ ها، این مطلب رو می نویسم.


نشانه اش هم این است که هر گونه وبلاگ منتسب به گُل پسرم را  تکذیب می کنم.


این چند روز هم مثل یکی دو سه دفعه نادر قبلی، من و پسرم در خانه تنها هستیم. اینطور وقت ها که عرصه برای مرد ها تنگ می شود! و به خوردن نیمرو و برنج کال یا وارفته می افتند، علاوه بر مشخص شدن قدر بعضی ها، مشخصه های اخلاقی  آدم هامثل تحمل و مدارا و گذشت هم خودش را نشان می دهد.


این پسر من با اینکه فقط نه سالش است، اما در این مواقع  چنان با آدم همراه می شود و شکایت و بهانه گیری در کارش نیست، که انگار چندین سال بزرگ تر شده است!


با این که امروز به خاطر اصرار به بازی کردن با این رایانه لعنتی کمی اعصاب مرا خط خطی کرده،اما انصاف حکم می کرد که تشکر خودم را از او در این جا بنویسم تا در تاریخ به یاد گار بماند و وقتی نوه ام به اندازه الان او رسید، کامنت بگذارد در این جا که :


 پدر بزرگ یادت بخیر !


و: بابا جون ! تو دیگه کی هستی !( ایضا در بعضی نُسخ: کی بودی)


 


کلمات کلیدی:

?بازدید امروز: (25) ، بازدید دیروز: (12) ، کل بازدیدها: (77713)

ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.

سرویس وبلاگ نویسی پارسی بلاگ