دیشب، دومین هفته بود که از سایه ظاهری بارگاه ملکوتی صاحب ارض توس برگشته بودیم. باطنش اما این است که ذره های وجود ما و زمین و آسمان سایه وجود انوارمقدس آن هاست. کاش امشب هم آن جا بودم و شهادت جد بزرگوارش امام سجاد (ع) را تسلیت می گفتم. شب ها که می آیم پای رایانه، خبر ها و ایمیل ها و وبلاگ ها را که میخوانم، دیگر توانی برایم نمی ماند که چیزی بنویسم. برای همین خیلی حرف هایم جا می ماند. اما بعد از جریان مصاحبه و بعضی عکس العمل ها نسبت به آن، احساس کردم بایدحتی درمورد مسائلی که فکر می کنیم موضع ما نسبت به آن واضح یا مثل دیگران است هم بنویسیم. اگر چه من نسبت به این خبرگزاری ها اصلا دید مثبتی ندارم، ولی برخورد این خانم به نظرم خبیثانه نیامد. برخورد خبیثانه یعنی رفتار امانپور! یا مثل بعضی از آن هاکه حتی در روز راهپیمایی و در کنار جمعیت، حاضر نمی شدند درمورد آن حرف بزنند! چه برسد به این که دررسانه شان واقعیت را نشان بدهند و نمونه اش را باز هم مثل همیشه بعد از حضور شگفت آور مردم در 22 بهمن امسال دیده اید. راستی کاش می شد از احساس دیدن آن صحنه ها نوشت. این موارد شاید باعث شود دشمن در مورد حمله نظامی و امثال آن کوتاه بیاید، اما مسلما برنامه های دیگر ادامه پیدا میکند. این قانون بین ما و آن هاست. ما و آن ها ذاتی داریم که تغییر کردنی نیست. اتفاقا درمورد کسانی که نسبت به سی سال پیش تغییر کرده اند هم نظرم همین است.( یعنی اشکال از ذاتشان است!)... بگذریم. از آفت هایی که باید خیلی مواظبش بود، خستگی و روز مرگی است. مثلا در مورد جریان کاریکاتور ها، با کمی بالا و پایین شدن زمانی، موجی به راه افتاد. اما ظاهرا یک هفته پیش این کار توسط یک نشریه فرانسوی تکرار شده و وزیر کشور فرانسه هم از آن حمایت کرده است! یا تخریب بارگاه ملکوتی سامرا،که اگرچه کور دلان نور ساطع از آن فضای ملکوتی را نمی بینند و چینش آجر ها را نشانه میروند، اما دل عاشق که از تلنگری هم به در می آید، چنین جسارتی را نمیتواند تحمل کند. خب این کار ها ادامه خواهد داشت. یا تکرار میکنند، یا طرح تازه ای می ریزند. یک روز در سامرا بمب میگذارند، سال دیگر سراغ بیت المقدس می روند. به نظر شما به جز اعلام انزجار و داد و فریاد که در نظم امروزی جهان چندان به جایی نمی رسد، واقعا چه باید کرد؟ حالا اگر فریاد ما داخل یک چهار دیواری باشد یا بیرون آن ،چقدرفرق میکند؟ البته پُر واضح است که اعتراض باید باشد . این کمترینش است. اصلا هم نباید از فریاد و اعتراض خسته شویم. آ نها همین را می خواهند. اما آیا خیال پردازانه است اگر امید داشته باشیم با همین ابزار های ارتباطی، موجی از دانش و اطلاعات صحیح ،مثلا به زبان های مختلف تولید و منتشر کنیم، طوری که موجودیت جهل به خطر بیافتد؟ آن ها از آجرها می ترسند یا شعار ها؟ مشت ها و حتی آجر ها ،اگر مایه های معرفت نداشته باشند، ماهیتشان عوض می شود. مگر آجر هایی شبیه این برای قشر عظیمی از مسلمانان مقدس نیست؟ نه کسی خرابش میکند، نه مشکلی برای کسی درست میکند! مُشت ها هم همینطورند. تاریخ انقلاب ها ی دنیا را ببینید. فقط یک فرهنگ است که پشت آجر ها و مشت هایش چیزی خوابیده که جنسش را عوض کرده است. اگر بتوانیم آن فرهنگ را ارائه کنیم، پیروزیم! و اما مصاحبه. |
کلمات کلیدی:
ساخته شده توسط Rodrigo ترجمه شده
به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ.